بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

یادداشت های یک خانم معمولی از یک زندگی معمولی اما عاشــــــــقانه
بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

یادداشت های یک خانم معمولی از یک زندگی معمولی اما عاشــــــــقانه

رفاقـــــــت


دیروز به لی لی پیت عزیزم زنگ زدم و گفتم که عشقم میشه یکم زودتر بیای خونه و تو کارای خونه کمکم کنی ؟؟؟
گفت : حتما میام ، تو خودتو اذیت نکن من میام با هم کارا رو انجام میدیم .
حتی اگر زود هم نمیومد بازم من مثل همین حالا شاد بودم ، همین که با روی باز و پرانرژی گفت که کمکت میکنم ، حس خوب رو بهم منتقل کرد .
باهم همه کارای عقب افتاده رو انجام دادیم ....
  آخه من خیلی تشنه میشم تو این ماه رمضان برای همین نمیتونم به کارای خونه به طور کامل برسم ، فشارم ، قندم همهش افت میکنه اونم خیلی شدید ....
زود اومد و حالا خونه تمیز و مرتب شده ...

امیدوارم همه زندگی هامثل زندگی من پر از رفاقت باشه 

من یه دختر مغرور ، لوس ، تند و قهرقهرو ، از اونایی که همه باید به سازش میرقصیدن ،همونا که دنیا باید به کامشون باشه وگرنه واویلا اوه اوه ، نه شنیدن براشون مثل فحشه ، تو یه کلام از همونا که بهشون میگیم انگار از دماغ فیل افتاده ..... جزو اون دسته بودم .... ( یه روز کامل اینجا مینویسم چجوری بودم و چجوری شدم )
ازدواج کردم با یه مردی که آروم بود ، صبور بود ، تو مشکلات خودشو کنترل میکرد ..... خلاصه خیلی با من فرق داشت اما از اونجایی که آدم ها دنبال چیزهایی میروند که ندارن همون قصه مکمل هم بودن ورسیدن به کمال و این حرفها ......
انقدر  در برابر خواسته های نابجا و اخلاق های بدم انعطاف خرج کرد تا اینکه کم کم شرمنده شدم ،جلوش کم اوردم ، و به قول معروف دیگه یک کلام نبودم .....

تو یه تکیه گاه محکمی ، از اونایی که میشه بی خیال و آروم رها شد تو آغوشت ، از اونایی که میدونی سخت ترین کارها رو هم میتونی انجام بدی ، دلم گرم گرمه کنارت

مـــن دلایل بسیاری دارم که به تــــــو افتخار کنم