ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیروز به لی لی پیت عزیزم زنگ زدم و گفتم که عشقم میشه یکم زودتر بیای خونه و تو کارای خونه کمکم کنی ؟؟؟
گفت : حتما میام ، تو خودتو اذیت نکن من میام با هم کارا رو انجام میدیم .
حتی اگر زود هم نمیومد بازم من مثل همین حالا شاد بودم ، همین که با روی باز و پرانرژی گفت که کمکت میکنم ، حس خوب رو بهم منتقل کرد .
باهم همه کارای عقب افتاده رو انجام دادیم ....
آخه من خیلی تشنه میشم تو این ماه رمضان برای همین نمیتونم به کارای خونه به طور کامل برسم ، فشارم ، قندم همهش افت میکنه اونم خیلی شدید ....
زود اومد و حالا خونه تمیز و مرتب شده ...
امیدوارم همه زندگی هامثل زندگی من پر از رفاقت باشه
من یه دختر مغرور ، لوس ، تند و قهرقهرو ، از اونایی که همه باید به سازش میرقصیدن ،همونا که دنیا باید به کامشون باشه وگرنه واویلا اوه اوه ، نه شنیدن براشون مثل فحشه ، تو یه کلام از همونا که بهشون میگیم انگار از دماغ فیل افتاده ..... جزو اون دسته بودم .... ( یه روز کامل اینجا مینویسم چجوری بودم و چجوری شدم )
ازدواج کردم با یه مردی که آروم بود ، صبور بود ، تو مشکلات خودشو کنترل میکرد ..... خلاصه خیلی با من فرق داشت اما از اونجایی که آدم ها دنبال چیزهایی میروند که ندارن همون قصه مکمل هم بودن ورسیدن به کمال و این حرفها ......
انقدر در برابر خواسته های نابجا و اخلاق های بدم انعطاف خرج کرد تا اینکه کم کم شرمنده شدم ،جلوش کم اوردم ، و به قول معروف دیگه یک کلام نبودم .....
تو یه تکیه گاه محکمی ، از اونایی که میشه بی خیال و آروم رها شد تو آغوشت ، از اونایی که میدونی سخت ترین کارها رو هم میتونی انجام بدی ، دلم گرم گرمه کنارت
مـــن دلایل بسیاری دارم که به تــــــو افتخار کنم