بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

یادداشت های یک خانم معمولی از یک زندگی معمولی اما عاشــــــــقانه
بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

بانـــــــــــــــــــــوی بـــــــــــــــــــــــهار

یادداشت های یک خانم معمولی از یک زندگی معمولی اما عاشــــــــقانه

عید سعید فطر مبـــــــارک



 


عاشــقان عــــــــــــــــید تان مبــارک باد

در این ماه سعی کردم بیشتر از روزهای دیگر خداوند مراقب رفتارهایم باشم .....
ماه رمضان ، ماه تمرین رفتارهای نیک و پسندیده است ، بسیار خرسندم که نامم در لیست روزه داران این ماه قرار گرفت و
 خداوند مهربان سپاسگزارم از تو  که کمکم کردی و توفیق این روزه داری را به من عنایت فرمودی .
 الهی دستم بگیر که جز تو دستگیری ندارم
مرا پناه بده که بنده اسیر توام  
نومیدم مکن که خاضع درگاه توام
خدایا روزه مرا بپذیر و کمکم کن که در راه خشنودی و پسند تو قدم بردارم .

ماه میهمانی تو تمام شد ، الـــــــهی این بهترین حالت عبودیت تو به پایان نرسد ....
حس می‌کنم سبک شده‌ام؛ یک ماه پرواز در باغ ملکوت، یک ماه شست‌وشوی روح، یک ماه در محضر دوست بودن، شرایط پرواز را مهیا کرده است .

به نماز می‌ایستم و پنج تکبیر می‌زنم بر دنیا و هر آنچه مرا از نوازش نسیم رحمتت دور می‌سازد. می‌خواهم حسن ختام میهمانی‌ات، ابتدای آشنایی تازه‌ام با تو باشد ..

اکنون به مدد عبورم از باغ روزه، عطر گل‌های تازه عبودیت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه، می‌بینمت. چه شیرین است طعم
میوه‌های آسمانی تو، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می‌داریم و تو را زمزمه می‌کنیم :


«
اللهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوی و المغفرة اسألک بحق هذا الیوم...»


امروز، روز عیدی است که صالحان، چشم به راهش بودند؛ روز عـــــید فــــطر؛ روز رهایی از همه رذایل و پلیدی‌ها
.

امروز عید ست عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیده‌اند.

عید فطر آمد روزی که انسان به فطرت خود می رسد . عید فطر آمد روزی که انسان از خدا بهترین چیزها را خواستار است.  در این روز پس از یک ماه روزه‌داری به بهترین حالت عبودیت رسیده ام. خدایا کمکم کن همان گونه که طی این ماه از خوردن و آشامیدن دست کشیده ام مابقی روزهای عمرم را از غیر  
تــــــــــــــــــو ای مهربانترین مهربانان امساک کنم
.
 در نماز عید م این را می گویم که در جنگ با نفس پیروز شده ام و بهترین خدا را با عظـــمت یاد می‌کنم


مرا این عــــــــزت بس است که بنـــــده ی تـــــــو باشم .

رفاقـــــــت


دیروز به لی لی پیت عزیزم زنگ زدم و گفتم که عشقم میشه یکم زودتر بیای خونه و تو کارای خونه کمکم کنی ؟؟؟
گفت : حتما میام ، تو خودتو اذیت نکن من میام با هم کارا رو انجام میدیم .
حتی اگر زود هم نمیومد بازم من مثل همین حالا شاد بودم ، همین که با روی باز و پرانرژی گفت که کمکت میکنم ، حس خوب رو بهم منتقل کرد .
باهم همه کارای عقب افتاده رو انجام دادیم ....
  آخه من خیلی تشنه میشم تو این ماه رمضان برای همین نمیتونم به کارای خونه به طور کامل برسم ، فشارم ، قندم همهش افت میکنه اونم خیلی شدید ....
زود اومد و حالا خونه تمیز و مرتب شده ...

امیدوارم همه زندگی هامثل زندگی من پر از رفاقت باشه 

من یه دختر مغرور ، لوس ، تند و قهرقهرو ، از اونایی که همه باید به سازش میرقصیدن ،همونا که دنیا باید به کامشون باشه وگرنه واویلا اوه اوه ، نه شنیدن براشون مثل فحشه ، تو یه کلام از همونا که بهشون میگیم انگار از دماغ فیل افتاده ..... جزو اون دسته بودم .... ( یه روز کامل اینجا مینویسم چجوری بودم و چجوری شدم )
ازدواج کردم با یه مردی که آروم بود ، صبور بود ، تو مشکلات خودشو کنترل میکرد ..... خلاصه خیلی با من فرق داشت اما از اونجایی که آدم ها دنبال چیزهایی میروند که ندارن همون قصه مکمل هم بودن ورسیدن به کمال و این حرفها ......
انقدر  در برابر خواسته های نابجا و اخلاق های بدم انعطاف خرج کرد تا اینکه کم کم شرمنده شدم ،جلوش کم اوردم ، و به قول معروف دیگه یک کلام نبودم .....

تو یه تکیه گاه محکمی ، از اونایی که میشه بی خیال و آروم رها شد تو آغوشت ، از اونایی که میدونی سخت ترین کارها رو هم میتونی انجام بدی ، دلم گرم گرمه کنارت

مـــن دلایل بسیاری دارم که به تــــــو افتخار کنم

روزهای آخر مهمانی خــــــــداست

خدایا در این آخرین روزهای مهمانی ات ، در این روزها و شب های پرفضیلت ، غرور و ریا را از دل هایمان بتکان ، مهربانترین ؛ بیا و دل های کدرمان را به واسطه ی اشک ها و الهی العفو های این ماه  شفاف کن ...
 خدایا حالا که دل هایمان را به  آسمان کشاندی ، خودت ای بی همتا ترین برای آرزوهایمان دعا کن ...
پروردگارا این احساس نیکو و این زلالی روح  که  در این ماه به ما بخشیدی را از ما نگیر...
 به برکت مهمانی ات در سکوت شب وضو ساختیم  و عطر یاس  قنوت نماز هایمان را پر کرد
خدایا دست هایمان را در خاموشی شب به سویت بلند کردیم و عاجزانه الهی العفو گفتیم
در کنج تاریکی شب قرآن برسر گرفتیم ، پای سجاده مان اشک ریختیم تا پاک شویم ، بی قرار صدایت زدیم تا دستمان را بگیری و در بند بندگیت باشیم .
عاجزانه التماست کردیم تا هیچ هنگام دستمان را رها نکنی
خدایا وجودم را پر کن از مهرت... از عشقت ... دلم را لبالب کن از مهربانی ، تا دیگر در آن جایی نباشد برای کبر و حسد وکینه و تندی و زشتی .....

 الهی که سهم مان از این روزهای قشنگ خدا فقط و فقط گرسنگی و تشنگی نبوده باشد
الهی مرا دوست بدار
الهی خشنودی تو را می خواهم
الهی مرا از گناهانم پاک کن
الهی برکاتت را برایم بفرست
الهی راهی برای شیطان به سویم قرار مده
الهی درهای بهشت را به سویم باز کن
الهی مرا از رفاقت با بدان دور بدار
الهی آرزوها و حاجاتم را براوره ساز
الهی مرا در توبه ام ثابت قدم نگه دار
الهی مرا به حال خود رها مکن

الهی این حالی را که به من دادی را از من مگیر
 خــــــــــــــدایا تازه دلمان گرم شده بود......

خوش به حال کسانی که به خدا رسیدند

خوش به حال کسانی که تصمیم گرفتند در راه خدا بمانند

خوش به حال کسانی که به سوی خدا برگشتند

خوش به حال کسانی که دستشان را به دست خدا دادند و خداوند دستشان را گرفت


روزهای آخر مهمانی خـــــداست ...

" خدایا دعایم کن "
 


دلـــــم گرفت

نماز اول وقت میخونیم اونم با قرائت آنچنانی که تو خود عربستانم اینجوری نمیتونن بخونن
به قسمی از حجاب حرف میزنیم که انگار کلمه حجاب از ذات وجودی ما نشات گرفته
نصفه شبی که همه تو خواب ناز دارن از پادشاه ششم رد میشن تا به هفتمی برسن , بیدار میشیم به هوای نماز شب خوندن ... اما چه بیدار شدنی....! اهل منزل که بی برو برگرد بیدارن ، حالا فک کن همسایه بالایی و پایینی فردا تو راه پله ها که میبیننت دارن میگن ...
...خوش به سعادتتون خیلی التماس دعا
تا دلت بخواد روزه مستحبی .... ! استاد شدیم برای خودمون ، کلا بدنمونو باهاش تنظیم کردیم
از مکه و کربلا رفتن که نگو! مقاله ها و کنفرانس ها میدیم که خدای متعال از عشق بی نهایت به ماست که گفته بفرما پیش ما
وقتی تو یه مهمونی فک و فامیل دور هم جمع شدن و خدای نکرده، زبونم لال، روم به دیوار ، مثلا دارن از فلان مسئله سیاسی کشور صحبت میکنن که فلان و بهمان .... خوب بالاخره دوتاآدمم هستن تو این بررسی دیگه ....؟ حالا ما میریم منبر و از مضرات و عذاب های غیبت دادسخن سر میدیم ........ ولی وقتی دارن از گلی خانم عروس عمه قزی حرف میزنن ، میگیم : وا ...! راست میگی همدم جون،واقعا این کارو کرد....؟!یعنی بگو ، دمت گرم ادامه بده ، و اونجا اصلا غیبت نیستا داریم کباب میخوریم خیلی هم خوشمزست ...(در قرآن آمده است که غیبت کردن به منزله خوردن گوشت برادر مرده ی خود است)
اما خیلی شیک
دل آدم هایی رو که ازشون خوشمون نمیاد رو میشکونیم و از دین و خدا و پیغمبر زدش میکنیم
از بالا و با دید تکبر نگاهش میکنیم که یعنی دلم برات میسوزه که قراره بری جهنم
نکن با زبانت ، با چشمت ، با فکرت ، افرادی رو که دوست نداری آزار نده ، دلشون رو نشکون، هیچ گاه دل کسی رو نشکن. ببین عزیزم دل شکسته نیازی به نفرین کردن نداره ...
بیا این دفعه من برات برم منبر ،بزار نصیحتت کنم ، هر بدی رو خود انسان می تونه جبران کنه اما جبران دل شکسته رو خدا می کنه.تا حالا که هرجُلونی که دلت خواسته دادی پس از حالا به بعد مراقب باش دل که شکست تو مسئولشی......!
این رو از من که امشب سخت آزردیش بشنو
شاید دلی را که می شکنی صدای شکستنش را نه تو بشنوی و نه موجودات زمینی. اما اونکه باید پاسخ بده می شنوه
رسما تهدیدت کردم ، و رسما الان مقابل خدایی هستی که داری تظاهرش میکنی....
ببین عقل کل دین و تدین ، شرک و زنا رو هم اگر توبه کنی خدا میبخشدت و لازم به اعتراف نیست در حضور کسی ولی دل شکوندن میشه حق الناس میدونی که چی میگم حدود یک ماه پیش داشتی ارشادمون میکردی که حق الناس رو خدا نمیتونه ببخشه .....

بی قرارو ناآرام بودم ..... و مهربانترین همسر دنیا هم امشب نتونست به من آرامش بده
امشب اشک ریختم و روحم را جلا دادم و با خدایی که بازیچه توست و باورمن حرف زدم ولی به آســــــــمان قسم نفرینت نکردم
اما
آرامش و سکوت در بعضی از لحظات زندگی به معنای تکیه دادن به توانایی مطلقه یعنی خدای متعال ......که بی نهایته و در لحظاتی که سکوت می کنی محکم و شیوا جواب میده کافیه ایمان داشته باشی که خدا وجود داره البته ...نه تو زبونت ،تو دلت تو قلبت تو وجودت

داره بارون میاد
اذان صبح هم در راه ست

یادش بخـــــــیر

هر سال ماه رمضان که می رسد ناخودآگاه یاد خاطرات اولین  رمضان های زندگی ام میافتم ........
اوایل خرداد ماه بود که مکلف شدم ، دختر بچه ای 9 ساله که زین پس باید حجاب می کرد ،
نماز می خواند و روزه میگرفت .
یادش بخیر خانه پدری ، با به دنیا آمدن من به آن خانه آمدیم  و با رفتن من بعد از ازدواجم ،
ما از آن خانه رفتیم و آن خانه هم با تمام خاطراتش بزرگترین خاطرات ما شد ...
چیزی نگذشت که خانه خاطرات ما با آن باغچه پر گل کوبیده شد و آپارتمان پنج طبقه بی قواره ای جایگزینش شد .


 
هنوز هم بوی عطر یاس رازقی حیاطمان در مشامم می پیچد ......

یادش بخیر ما ه رمضان هم ماه رمضان بچگی ها....از نه سالگی تقریبا همه ماه رمضانها را روزه گرفتم.موقع سحر همه بیدارمی شدیم. یادمه یک نفر از همسایه ها که بیدار میشد زنگ در خونه همه را میزدو همه  را بیدار میکرد که وقت سحر است به قول قدیمی ها یک وقت کسی بی سحری نشه .چراغ همه خونه ها روشن بود تا همسایه ها میدیدن چراغ یکی خاموشه حتما اونو بیدار میکردن که از فیض سحر جا نماند .چه صفایی داشتند آدمها و چه لذتی داشت ماه رمضان های آن سال ها ....!نمی دانم شماهم این حس رو داشتید یا نه؟؟؟؟!!! خوشحالی لحظه ایی که می بینید چراغ خانه همسایه هاتون هم روشنه..... همین حالا هم سحر از گوشه پنجره به چراغ های روشن نگاه می کنم .... مانند آسمانی که ستاره هایش میدرخشند.یادش بخیر  رمضان های آن سال ها ، شربت های خاک شیر مادر برای رفع عطش ،
عسل و کنجد ، پلو و ماهیچه های سحر برای قوت داشتن .....برای اینکه توان بیشتری داشته باشم برای روزه گرفتن ...
هدایای آخر رمضان .... هنوز گیره روسری که یکی از همسایه ها پایان ماه مبارک به من هدیه داد را خوب یادم هست ، کتابی که معلم قرآنم به من هدیه داد را هنوز دارم .... یادش بخیر


وقتی صدای اذان می آید ، تو دلم  خدا را شکر می کنم که یک بار دیگر این صدا را می شنوم
و خواندن نماز صبحی که سعی میکنم توجه و حضور قلب بیشتری داشته باشم .....


باز هم بهانه چادر گل گلی ام را گرفته ام...باز هم دلم میخواهد مثل کودکی هایم

باشم ولی احساس میکنم یه چیزی کم دارم....شاید دلم پاک نیست مثل آن وقت ها؟؟؟



ادامه مطلب ...